دلم گرفته … هر چی تو
این اسمون لامصب نیگا میکنم هیچ کاغذ بادی رو نمیبینم ! اقا اونموقع ها تابستون که
میشد شور و شری داشتیم ! کاغذ گراف و لوخ و سرشک میخریدیم کاغذ باد درست میکردیم …
کاغذ باد مشهدی …تهرونی …. بی دنباله … گوشواره دار ! عصری که میشد میرفتیم رو پشت
بوم کاغذ باد هوا کردن … یه نیگا به اسمون میکردی میدیدی بیست تا کاغذ باد تو
اسمونه !
غروب که میشد با یه
قوطی خالی لامپ و زرورق و شمع ؛ فانوس درست میکردیم میبستیم به نخ کاغذ باد میرفت
بالا ! گاهی نخ کاغذ باد رو میبستیم به یه چیزی و میرفتیم عصرونه که گوشت کوبیده
مونده از ظهر یا نون پنیر سبزی بود میخوردیم و باز میومدیم بالا !
بعضی روزا هم میرفتیم
تو خیابون الک دولک یا هفت سنگ بازی میکردیم ! هرررررو بازی میکردیم ! تسمه کشی !
گاو گذر پندیل ! خر سست پالون سست ! قایم موشک ! گل کوچیک ! توشله بازی ! ارده
بازی ! کجا رفت اون روزا … کجا رفتن اون بچه ها ! دیگه صدای جیغ و خنده هاشون نمیاد
! نکنه تو این هیاهوی تکنولوژی و سیاست لعنتی گم شده باشه اونهمه شادی کودکانه !
به بچه های حالا که
نگاه میکنم حالم گرفته میشه ! اونا نه به کاغذ باد فکر میکنن نه به بازی هفت سنگ و
خانه جن ! پسره میبینی هنوز شاشش کف نکرده موهاشو ژل میزنه گوشی فلان تو جیبش
میذاره و فیلم هایی بلوتوث میکنه که سرت سوت میکشه ! پیامک هایی میفرسته که اب میشی
از خجالت وقتی میخونی ! تو گیم نت و کوفت نت و درد نت بازی هایی میکنه که رو اعصابش
اثر میذاره ! اون صفای کودکی مُرد …. بخدا مُرد …. فاتحه !
دلم گرفته … دیگه بوی
نون نمیاد ! بخدا نون داغ رو میگیری جلوی دماغت بوی ترشیدگی میده ! اقا یه نون
بربری یا سنگک میگرفتی بوش مستت میکرد ! تا خونه نرسیده میدیدی نصف نون رو خالی
خالی خوردی حالیت نشده ! دوروز نون توی سفره میموند فتیر نمیشد ! عین دمبه بود !
کجا رفت اینهمه برکت ؟ مُرد … بخدا مُرد …!
مادر ابگوشت بار
میذاشت عطرش توی حیاط میپیچید ! اونم تو هرکاره سنگی ( دیزی سنگی ) ! ظهر که میشد
نون های بیات سفره مال تریت کردن توی ابگوشت بود و اگه نون تازه تریت میکردی چش غره
میرفتن بهت ! بابا گوشتارو میریخت تو کاسه مسی و با گوشکوب چوبی میکوبید ! یه مشت
میزد روی پیاز که پیاز نرم میشد و ما میگفتیم ماشالله بابا ! اما الان چی … در
قابلمه رو باز میکنی سرت رو میگیری توش بازم بوی ابگوشت نمیده ! دِ لامصبا کجا رفت
اونهمه نعمت …؟ …. فاتحه !
دلم بدجوری گرفته … !
دلم میخواد برم لوخ و گراف و سرشک بخرم … نخند لعنتی … نخند ! دلم میخواد بشینم تو
حیاط … بغل حوض که دورش پره از گلدونای شعمدونی کاغذ باد درست کنم ! دلم میخواد یه
باد بیاد …. یه باد خوب ! خدایا کی باد میاد پس …. کی ؟
ــ لعنت به تو …لعنت ! چرا برا چس
مثقال چیزی هی اشکات میاد ! گور بابای کاغذ باد …گور بابای خنده های کودکی … گور
بابای نعمت و برکت ! دِ دیوونه برو فکر نون کن که خربزه ا به … ول کن این کس شعرارو
! هنوزم به فکر حوض وسط حیاطی ابله … هنوزم یاد اون دوتا ماهی قرمزی که تو زمستون
یخ زدن تو حوض مردن ! هنوزم به فکر اون گلدون شعمدونی هستی که شکستی ! هنوزم به
یاد اون گنجشکی هستی که با سنگ زدی مرد تو باغچه چالش کردی نشستی براش گریه کردی ؟
خاک تو سرت خوب … خاک !
ــ ولم کن لعنتی … دلم میخواد همیشه
به ا ینا فکر کنم ! دلم میخواد گریه کنم .. بتوچه …. تو چی از جون من
میخوای
؟
لوخ – چوب حصیر / گراف – کاغذ زرد
الگوی خیاطی / سرشک – نوعی چسب پودر گیاهی / هفت سنگ – خانه جن – الک دولک –
خرسست پالون سست - تسمه کشی – خرسست پالون سست – گاو گذر پندیل – توشله بازی –
هررررو – همه بازیهای محلی مشهد هستند که البته جاهای دیگه هم ممکنه به همین نام یا
نام دیگه باشه !
ارده بازی – یه طوقه فلزی دوچرخه رو
با یه چوب میروندیم تا جونمون در بره
یه بازی مستضعفانه !
بر گرفته از وبلاگ مسعود مشهدی....
»